محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1127

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

دو ماه از آن مصلَّى برنخاست ، روز بر آن نشستى و شب بر آن خفتى ، و سپاهها همى فرستاد . و جبه اى داشت پوشيده شب و روز اندر آن بود سينه و گريبانش شوخ گرفت سخت ، و هر گاه كه مردمان را باردادى ، درّاعه اى سپيد زبر آن فرو پوشيدى . و اين دو بيت اعشى هميشه با خويشتن همى گفتى : شعر وان حربهم أوقدت بينهم * فحرّت لهم بعد ابرادها وجدت صبورا على حرّها * وكرّ الحروب و تردادها [ 391 a ص ] و آن وقت كه منصور عيسى را با سپاه پيش ابراهيم فرستاد ، با او پانزده هزار مرد بودند . و منصور خود برنشست و با عيسى يك فرسنگ بيرون آمد . و حميد قحطبه را با سه هزار مرد بفرستاد . و سپاه ابراهيم آن وقت چهل هزار مرد بودند . پس سپاهها به يك ديگر رسيد و صفها بركشيدند و حرب كردند از بامداد تا به نماز پيشين . سپاه عيسى هزيمت شدند و با عيسى مقدار صد تن ماند . و عيسى ايستاده بود و خلق را با خويشتن همى خواند . كس به دو باز ننگرست و عيسى هزيمت بخواست رفتن . و منصور نامه كرده بود به جعفر و محمّد پسران سليمان و فرموده بود تا با لشكر از بصره بيرون آيند و از پس ابراهيم اندر آيند . و ايشان هم چنان كردند . و از قضا چنان افتاد كه بدين ساعت كه سپاه عيسى شكستند ، و سپاه ابراهيم از پس هزيمتيان شده و كشتن و غارت مىكردند ، و به لشكرگاه كسى نمانده بود ، ايشان هر دو با سپاه فراز رسيدند و با آن مقدار لشكر كه با ابراهيم اندر به لشكرگاه مانده بودند ، حرب اندر گرفتند . و سپاه عيسى چون دو فرسنگ بيامدند رودى پيش آمد نتوانستند گذشتن ، و همى تدبير كردند . خبر بديشان رسيد كه جعفر و محمّد پسران سليمان از بصره آمدند و حرب اندر گرفتند با ابراهيم . و عيسى هنوز بازنگشته بود از لشكرگاه . آنگه حميد قحطبه ريش خود را بگرفت و خيو بر آن فگند . و او ريشى بزرگ داشت و گفت : شرم باد ترا با اين ريش ، و بازگشت . چون او بازگشت همه سپاه عيسى بازگشتند و ابراهيم را به ميان اندر آوردند . از